از 10 سالگی روزه می گرفت و در شبهای قدر از همان کودکی تمام یکصد نماز شب قدر را به جا می آورد و در دهه محرم پشت سر هیئتهای عزاداری شهرضا در خیابان ها با پای برهنه راه می افتاد ...
او از کودکی از لحاظ اقتصادی مستقل بود.
تابستان که می شد می رفت کار می کرد آنهم کارهای سخت.
یا در زمین کشاورزی پدر بزرگمان یا در مغازه پدرمان می رفت و کار می کرد
در کمک به همسایه ها همیشه پیشقدم بود.
در یادگیری قرآن و نماز از مادرم کمک بسیاری می گرفت.
ابراهیم همیشه با مادرمان نماز می خواند و بعد از نمار می خواست که سوره یاسین را بخواند و تکرار کند تا اینکه سرانجام در مدت کوتاهی این سوره را از حفظ شد.
همیشه می گفت این سوره اعجازهای کثیری در دل خود دارد.
او با اینکه دو سال و نیم از من بزرگتر بود اما برای من یک دوست بود.
در بین اعضای خانواده او را شیخ صدا می زدیم چون خیلی مقید به احکام و اصول بود.
از 10 سالگی روزه می گرفت و در شبهای قدر از همان کودکی تمام یکصد نماز شب قدر را به جا می آورد و در دهه محرم پشت سر هیئتهای عزاداری شهرضا در خیابان ها با پای برهنه راه می افتاد ..
(از زبان برادر شهید بزرگوار)
نظرات شما عزیزان: